مير تقي الدين كاشاني

633

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

به ناز چشم تو ميريم اين چه استغناست * كه صد نياز ز ما ديد نيم ناز نكرد هزار سجده به محراب ابروى تو برد * كسى كه در همه عمر يك نماز نكرد * * * بيا و آن مژه در چشم بازماندهء من كوب * كه كشتْ حسرت آنم كه يك نفس به هم آيد * * * كمان آرزوى من به اين قوى پشتى * بر تو طاقت زور حيا نمىآرد پيام من اگر از بيم خوى او قاصد * نمىبرد ، خبر او چرا نمىآرد * * * شوريده سر ما سر ميدان تو دارد * وين دل هوس لذّت پيكان تو دارد حاجت به مددكارى تيغ نگهش نيست * اين خنجر برّنده كه مژگان تو دارد آن كس كه به طوف حرم كعبه نرفتى * لبّيك‌زنان رو به بيابان تو دارد تا دامن معشوق گرفته‌ست ، نبوده‌ست * اين دست به اين زور كه دامان تو دارد * * * دلم نه منع تو كرد از جفا كه تاب ندارد * حريص مىكندت بر ستم عذاب ندارد ز من مپرس كه اين آه سوزناك تو از چيست * خجل مساز مرا كين سخن جواب ندارد چنان به داغ تو افروختم چراغ محبّت * كه تاب ديدن آن چشم آفتاب ندارد دل بلاكش ما را به زهر چشم مترسان * شرابخواره غم از تلخى شراب ندارد به زهر چشم تو نازم كه نيم بسمل نازش * ز پا فتاده و ياراى اضطراب ندارد